ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
مــرا حــاجــیـی شــانــه عــاج دادکـه رحـمت بـر اخـلـاق حـجـاج بـاد
شنیدم که باری سگم خوانده بودکه از من به نوعی دلش مانده بود
بـینداخـتـم شانه کاین اسـتـخـواننـمـی بـایدم دیگـرم سـگ مـخـوان
مـپـنـدار چـون سـرکـه خـود خـورمکــه جـــور خــداونــد حـــلــوا بـــرم
قـناعـت کـن ای نفـس بـر اندکـیکـه سـلطـان و درویش بـینی یکی
چرا پیش خسرو بـه خواهش رویچـو یک سو نهادی طمع، خسروی
وگر خود پـرستی شکم طبـله کندر خــانــه ایــن و آن قــبــلــه کــن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.