ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت در مذلت بسیار خوردن

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:53 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
چــه آوردم از بــصــره دانـی عــجــبحدیثـی که شیرین تـرست از رطب
تــنــی چــنــد در خــرقــه راســتــانگـذشـتـیـم بــر طـرف خـرمـاسـتـان
یـکــی در مـیـان مــعــده انـبــار بــوداز این تنگ چشمی شکم خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درختوزان جـا بـه گردن در افتـاد سـخـت
رئیس ده آمد کـه این را که کـشـت؟بـگـفـتـم مـزن بـانگ بـر مـا درشـت
شـکـم دامن اندر کـشـیدش ز شـاخبـــود تـــنــگــدل رودگــانــی فـــراخ
نـه هـر بــار خـرمـا تـوان خـورد و بـردلـت انبـار بـد عـاقـبـت خـورد و مـرد
شکم بـند دست است و زنجیر پـایشـکـم بــنـده نـادر پـرسـتـد خـدای
سـراسـر شـکـم شـد مـلـخ لـاجــرمبـه پـایش کشـد مور کوچـک شـکم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.