ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت عضد و مرغان خوش آواز

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:54 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
عـضـد را پــسـر سـخـت رنـجـور بــودشــکــیــب از نــهــاد پــدر دور بــود
یـکـی پــارسـا گـفـتـش از روی پــنـدکـه بـگـذار مـرغـان وحـشـی ز بـند
قفسهای مرغ سحـر خـوان شکستکه در بند ماند چو زندان شکست؟
نگه داشت بـر طاق بـسـتـان سـراییـکـی نـامـور بـلـبـل خـوش سـرای
پـسر صبـحدم سوی بـستان شتافتجـز آن مـرغ بـر طـاق ایوان نـیـافـت
بـخـنـدیـد کـای بـلـبـل خـوش نـفـستـو از گفت خـود مانده ای در قفس
نـدارد کـســی بــا تــو نـاگـفـتــه کـارولـیـکـن چـو گـفـتـی دلـیلـش بـیـار
چو سعدی که چندی زبان بسته بودز طــعــن زبــان آوران رســتــه بــود
کـــســـی گــیــرد آرام دل در کـــنــارکـه از صـحـبــت خـلـق گـیـرد کـنـار
مکن عـیب خـلق، ای خـردمند، فاشبه عیب خود از خلق مشغول بـاش
چــو بــاطـل سـرایـنـد مـگـمـار گـوشچو بـی ستر بـینی بـصیرت بـپـوش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.