ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت اندر معنی شکر منعم

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:55 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
مـلـک زاده ای ز اسـب ادهم فـتـادبــه گـردن درش مـهـره بــرهـم فـتـاد
چـو پـیلش فـرو رفـت گـردن بـه تـننگـشـتـی سـرش تـا نگشـتـی بـدن
پـزشـکـان بـمـانـدنـد حـیران در اینمـگـر فــیـلـســوفــی ز یـونـان زمـیـن
سرش بـاز پـیچید و رگ راست شدوگـر وی نبـودی ز من خـواسـت شـد
دگـر نـوبــت آمـد بــه نـزدیـک شـاهبــه عــیـن عــنـایـت نـکــردش نـگــاه
خـردمند را سـر فـرو شـد بـه شـرمشنیدم که می رفت و می گفت نرم
اگــر دی نـپــیـچــیـدمـی گــردنـشنــپــیـچــیـدی امــروز روی از مــنــش
فـرسـتـاد تـخـمی بـه دسـت رهیکـه بـاید کـه بـر عـود سـوزش نـهـی
مـلـک را یکـی عـطـسـه آمـد ز دودسـر و گردنش همچـنان شد که بـود
بــه عـذر از پـی مـرد بــشـتـافـتـنـدبــجـسـتـنـد بــسـیـار و کـم یـافـتـنـد
مکـن، گـردن از شـکـر منعـم مپـیچکـه روز پـسـین سـر بـر آری بـه هیچ
***
شنیدم که پیری پـسر را بـه خشمملامت همی کرد کای شوخ چـشـم
تـو را تـیشـه دادم که هیزم شـکـننـگـفـتــم کـه دیـوار مـســجــد بــکـن
زبـان آمـد از بـهـر شـکـر و سـپـاشبـه غـیبـت نگـرداندش حـق شـنـاس
گـذرگـاه قــرآن و پــنـدســت گـوشبـه بـهتـان و بـاطـل شـنیدن مـکـوش
دو چشم از پی صنع باری نکوستز عــیـب بــرادر فــرو گـیـر و دوســت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.