ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یـکـی بــرد بــا پـادشـاهـی سـتـیـزبه دشمن سپردش که خونش بریز
گـرفــتــار در دســت آن کـیـنـه تــوزهمی گفت هر دم بـه زاری و سـوز
اگــر دوســت بــر خــود نـیـازردمـیکی از دست دشمن جـفا بـردمی؟
بـتـا جـور دشمن بـه دردش پـوسترفـیقـی که بـر خـود بـیازرد دوسـت
تو با دوست یکدل شو و یک سخنکـه خـود بـیـخ دشـمـن بـرآید ز بـن
نپـندارم این زشـت نامی نکـوسـتبـه خـشنودی دشـمن آزار دوسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.