ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یـکـی مـتــفــق بــود بــر مـنـکــریگــذر کــرد بــر وی نـکــو مــحــضــری
نشست از خجالت عرق کرده رویکه آیا خـجـل گشـتـم از شـیخ کـوی!
شـنید این سـخـن پـیر روشن روانبــر او بـربـشـوریـد و گـفـت ای جـوان
نیاید همـی شـرمـت از خـویشـتـنکـه حـق حـاضـر و شـرم داری ز من؟
نـیـاســایـی از جــانـب هـیـچ کـسبــرو جــانــب حــق نــگــه دار و بــس
چـنـان شـرم دار از خـداوند خـویشکه شرمت ز بیگانگان است و خویش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.