ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت زلیخا با یوسف (ع)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 13:57 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
زلیخا چو گشت از می عشق مستبـه دامـان یوسـف درآویـخـت دسـت
چــنــان دیـو شــهـوت رضــا داده بــودکه چـون گرگ در یوسف افتـاده بـود
بــتـی داشـت بــانـوی مـصـر از رخـامبــر او مـعـتــکـف بــامـدادان و شـام
در آن لـحـظـه رویش بـپـوشـید و سـرمـبــادا کــه زشــت آیـدش در نـظــر
غم آلوده یوسف بـه کنجـی نشسـتبـه سر بـر ز نفس سـتـمگاره دست
زلـیـخـا دو دسـتـش بـبـوسـید و پـایکه ای سست پیمان سرکش درآی
بـه سـندان دلـی روی در هم مـکـشبـه تـندی پـریشان مکن وقت خوش
روان گشتـش از دیده بـر چهره جـویکـه بـرگـرد و ناپـاکـی از من مـجـوی
تـو در روی سـنگـی شـدی شـرمناکمــرا شــرم بـــاد از خــداونــد پـــاک
چـه سـود از پـشـیمـانـی آید بـه کـفچــو سـرمـایـه عـمـر کـردی تــلـف؟
شــراب از پــی ســرخ رویـی خــورنـدوز او عـــاقــبـــت زرد رویــی بـــرنــد
بــه عــذرآوری خــواهـش امــروز کــنکــه فــردا نـمــانـد مـجــال ســخــن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.