ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٢)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:01 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی از ملوک خراسان سلطان محمود سبکتگین را بخواب دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر همی کرد، سایر حکما از تأویل آن فرو ماندند مگر درویشی که بجای آورد و گفت: هنوز نگرانست که ملکش با دیگرانست
بـس نـامـور بـزیـر زمـیـن دفـن کـرده انـدکز هستـیش بـروی زمین بـر نشان نماند
و آن پـیر لاشـه را که سـپـردند زیر خـاکخاکش چـنان بـخورد کزو استـخوان نماند
زنـدســت نـام فـرخ نـوشـیـروان بــخــیـرگر چه بسی گذشت که نوشیروان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمرزان پـیشـتـر کـه بـانگ بـرآید فـلـان نمـاند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.