ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی از وزرا معزول شد و بحلقه درویشان درآمد، برکت صحبت ایشان در وی اثر کرد و جمعیت خاطرش دست داد، ملک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود قبولش نیامد و گفت: معزولی به که مشغولی
آنـانـکـه بـکـنـج عـافـیت بـنـشـسـتـنـددندان سـگ و دهان مردم بـسـتـند
کـاغـذ بـدریدنـد و قـلـم بـشـکـسـتـنـدوز دست و زبان حرف گیران رستند
ملک گفت: هر آئینه ما را خردمند کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید، گفت: ای ملک نشان خردمند کافی آنست که به چنین کارها تن در ندهد
همای بر همه مرغان از آن شرف داردکه استـخـوان خـورد و جـانور نیازارد
سیه گوشرا گفتند: ترا ملازمت شیر بچه وجه اختیار افتاد. گفت: تا فضله صیدش میخورم و از شر دشمنان در پناه صولت او زندگانی میکنم
گفتند: اکنون که بظل حمایتش درآمدی و بشکر نعمتش اعتراف کردی چرا نزدیکتر نیائی تا بحلقه خاصانت درآرد و از بندگان مخلصت شمارد. گفت: همچنان از بطش او ایمن نیستم
اگــر صــد ســال گــبـــر آتـــش فــروزدچـو یـک دم انـدر او افـتــد بــسـوزد
افتد که ندیم حضرت سلطان زر بیابد و باشد که سر برود، و حکما گفته اند: از تلون طبع پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی بسلامی برنجند و گاهی بدشنامی خلعت دهند، و آورده اند که ظرافت بسیار کردن هنر ندیمانست و عیب حکیمان
تـو بـر سـر قدر خـویشتـن بـاش و وقاربــازی و ظـرافـت بـنـدیـمـان بــگـذار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.