ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١٧)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:02 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
تنی چند در صحبت من بودند ظاهر ایشان بصلاح آراسته، و یکی از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنی بلیغ داشت و ادراری معین کرده تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان.
ظن آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد، خواستم تا بطریقی کفاف یاران مستخلص کنم آهنگ خدمتش کردم دربانم رها نکرد و جفا کرد. معذورش داشتم که گفته اند:
در مـــیـــرو وزیـــر و ســــلـــطــــان رابـــی وســیــلــت مــگــرد پـــیــرامــن
سـگ و دربــان چــو یـافـتــنـد غـریـبایــن گــریــبـــانــش گــیــرد آن دامــن
چندانکه مقربان حضرت آن بزرگ بر حال من وقوف یافتند باکرامم درآوردند و برتر مقامی معین کردند، اما بتواضع فروتر نشستم و گفتم
بـــگـــذار، کـــه بـــنـــده کـــمـــیــنــمتـــا در صــف بـــنــدگــان نــشـــیــنــم
گفت: الله الله چه جای این سخنست
گـر بــر ســر و چــشـم مـا نـشـیـنـیبـــارت بـــکـــشـــم کــه نــازنــیــنــی
فی الجمله بنشستم و از هر دری سخن در پیوستم تا حدیث ذلت یاران در میان آمد گفتم:
چـه جـرم دید خـداوند سـابـق الانعامکـه بـنده در نظـر خـویش خـوار میدارد
خـدایراست مسلم بـزرگواری و حـکمکـه جـرم بـیـنـد و نـان بـرقـرار مـیـدارد
حاکم این سخن عظیم بپسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ماضی مهیا دارند و مؤنت ایام تعطیل وفا کنند، شکر نعمت بگفتم و زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت بخواستم، در حالت بیرون آمدن گفتم:
چو کعبه قبله حاجت شد از دیار بعیدروند خلق بـدیدارش از بسی فرسنگ
تــرا تــحـمـل امـثــال مـا بــبــایـد کـردکه هیچکس نزند بر درخت بیبر سنگ



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.