ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٢٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:03 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی از ملوک عرب متعلقان دیوان را فرمود که مرسوم فلانرا چندانکه هست مضاعف کنید که ملازم درگاهست و مترصد فرمان و سایر خدمتکاران بلهو و لعب مشغولند و در ادای خدمت متهاون. صاحبدلی بشنید و گفت: علو درجات بندگان بدرگاه حق جل و علا همین مثال دارد
دو بامداد گر آید کسی بخدمت شاهسیم هر آینه در وی کند بلطف نگاه
امید هسـت پـرسـتـندگان مخـلص راکـه نـاامـیـد نـگـردنـد از آسـتـان آلـه
مــهـتــری در قــبــول فــرمــانـســتتــرک فــرمـان دلـیـل حــرمـانـســت
هــر کــه ســیــمــای راســتــان داردســر خـــدمــت بـــر آســـتـــان دارد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.