ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٣٩)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
هارون الرشید را چون ملک مصر مسلم شد گفت: بخلاف آن طاغی که بغرور ملک مصر دعوی خدائی کرد نبخشم این مملکت را مگر بخسیس ترین بندگان.
سیاهی داشت نام او خصیب. ملک مصر را بوی ارزانی داشت. گویند عقل و کفایت و فهم و فراست او تا بجائی بود که طایفه ای حراث مصر شکایت آوردندش که پنبه کاشته بودیم باران بیوقت آمد و تلف شد. گفت: پشم بایستی کاشتن
اگــر دانـش بــروزی درفــزودیز نـادان تـنگ روزی تـر نبـودی
بـنـادانـان چـنـان روزی رسـاندکـه دانا اندر آن حـیران بـمـاند
***
بخت و دولت بکاردانی نیستجـز بـتأئید آسـمـانی نیسـت
اوفتـاده است در جهان بـسیاربی تمیز ارجمند و عاقل خوار
کـیمـیاگـر بـعـضـه مـرده و رنجابـلـه اندر خـرابـه یافـتـه گـنج



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.