ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١٢)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربانرا گفتم: دست از من بدار
پــای مــســکــیـن پــیـاده چــنـد رود؟کـز تــحــمـل ســتــوه شـد بــخــتــی
تــا شــود جــســم فــربــهــی لــاغــرلـاغــری مـرده بــاشــد از ســخــتــی
گفت: ای برادر حرم در پیشست و حرامی در پس. اگر رفتی بردی وگر خفتی مردی
خوشست زیر مغیلان براه بادیه خفتشب رحیل، ولی ترک جان بباید گفت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.