ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٣٣)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی از پادشاهان عابدی را پرسید: که اوقات عزیزت چگونه می گذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعای حاجات و همه روز در بند اخراجات.
ملک را مضمون اشارت عابد معلوم گشت. فرمود تا وجه کفاف او معین دارند تا بار عیال از دل او برخیزد
ای گـرفـتـار پـای بــنـد عـیـال!دیگر آسودگی مبند خیال
غم فرزند و نان و جامه و قوتبـازت آرد سـیر در ملکـوت
هـمـه روز اتــفــاق مـیـســازمکه بشب بـا خدای پردازم
شـب چـو عـقـد نمـاز میبـندمچـه خـورد بـامداد فـرزندم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.