ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٤٠)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته. عابدی بر وی گذر کرد و در حالت مستقبح او نظر کرد. جوان سر برآورد و گفت: اذا مروا باللغو مروا کراما
اذا رأیت اثیما کن ساترا و حلیمایا من تـقبـح امری لم لاتمر کریما
متـاب ای پـارسـا روی از گنهکـاربـبـخـشـایندگـی در وی نظـر کـن
اگـر مـن نـاجـوانـمـردم بـه کـردارتو بر من چون جوانمردان گذر کن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.