ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٤٧)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:06 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
پادشاهی بدیده حقارت در طایفه درویشان نظر کرد. یکی از آن میان بفراست بجای آورد و گفت: ای ملک ما در این دنیا بجیش از تو کمتریم و بعیش خوشتر و بمرگ برابر و بقیامت بهتر
اگــر کــشــور خــدای کــامــرانـســت،وگـر درویش حـاجـتـمـنـد نـانـسـت،
در آن ساعت که خواهند این و آن مردنخواهند از جـهان بـیش از کفن بـرد
چـو رخـت از مملکت بـربـست خواهیگـدائی بــهـتـرسـت از پــادشـاهـی
ظاهر درویشی جامه ژنده است و موی سترده. و حقیقت آن دل زنده است و نفس مرده به
نه آنکه بـر در دعوی نشـیند از خـلقیوگر خـلاف کـنندش بـجـنگ بـرخـیزد
اگـر ز کـوه فـرو غـلـطـد آسـیا سـنگـینه عارفست که از راه سنگ برخیزد
طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل هر که بدین صفتها موصوفست بحقیقت درویشست اگر چه در قباست، اما هرزه گردی بی نماز، هواپرست، هوس باز، که روزها بشب آرد در بند شهوت، و شبها روز کند در خواب غفلت، و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید، رندست اگر چه در عباست
ای درونـــت بــــرهـــنـــه از تــــقــــویکــــز بـــــرون جــــامــــه ریــــا داری
پــــرده هـــفــــت رنـــگ در مـــگــــذارتـــو کـــه در خـــانـــه بـــوریـــا داری



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.