ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١١)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:07 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی از علما خورنده بسیار داشت و کفاف اندک. با یکی از بزرگان که حسن ظنی بلیغ داشت در حق او. بگفت: روی از توقع او در هم کشید و تعرض سئوال از اهل ادب در نظرش قبیح آمد
ز بـخـت روی تـرش کـرده، پـیش یار عـزیزمرو که عیش برو نیز تلخ گردانی
به حاجتی که روی، تازه روی و خندان روفـرو نبـندد کـارگشـاده پـیشـانی
آورده اند که اندکی در وظیفه او زیادت کرد و بسیاری از ارادت کم. دانشمند چون پس از چند روز مودت معهود برقرار ندید گفت:
بئس الـمـطـاعـم حـیـن الـذل یـکـسـبـهـاالقـدر منتـصـب و القدر محـفـوض
نـــانـــم افــــزود و آبــــرویـــم کـــاســــتبـینـوائی بـه از مـذلـت خـواسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.