ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:07 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: یا موسی دعا کن تا خدای عزوجل مرا کفافی دهد که از بیطاقتی بجان آمدم. موسی علیه السلام دعا کرد و برفت.
پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مراو را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده. گفت: این چه حالتست؟ گفتند: خمر خورده است و عربده کرده و کسی را کشته اکنون قصاصش میکنند
عاجـز بـاشد که دست قدرت یابـدبـرخیزد و دست عاجـزان بـرتـابـد
ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض. موسی علیه السلام به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار
ماذا اخـاضـک یا مغرور فی الخـطـرحتی هلکت فلیت النمل لم یطر
سفله جو جـاه آمد و سیم و زرشسـیلی خـواهد بـضرورت سـرش
آن نشنیدی که حکیمی چه گفتمور همـان بـه کـه نبـاشـد پـرش
پدر را عسل بسیار است ولیکن پسر گرمی دارست
آنـکـس کـه تـوانـگـرت نمـیگـردانـداو مصـلـحـت تـو از تـو بـهتـر داند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.