ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:08 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی کرد. گفت: اگر این دانا بودی کار وی با نادان بدینجا نرسیدی
دو عاقل را نبـاشد کین و پـیکارنـه دانـائی سـتـیـزد بــا سـبـکـبـار
اگر نادان بوحشت سخت گویدخـردمـنـدش بـنـرمـی دل بــجـویـد
دو صـاحـبـدل نگـه دارند مـوئیهمیدون سـرکشـی و آزرم جـوئی
وگـر بـر هر دو جـانب جـاهلاننداگـر زنـجـیـر بــاشـد بــگـسـلـانـنـد
یکی را زشتـخـوئی داد دشنامتحمل کرد و گفت ای نیک فرجام:
بـتر زانم که خواهی گفتن آنیکه دانم عیب من چـون من ندانی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.