ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:09 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و طیب لهجتی. و معلم از آنجا که حس بشریتست، با حسن بشره او معاملتی داشت. زجر و توبیخی که بر کودکان کردی در حق وی روا نداشتی و وقتی که به خلوتش دریافتی گفتی
نه آنچنان بتو مشغولم ای بهشتی رویکه یاد خویشتنم در ضمیر میاید
ز دیـدنــت نــتــوانـم کــه دیـده دربــنــدموگـر مقـابـله بـینم کـه تـیر میاید
باری پسر گفت: چنان که در آداب درس من نظری میفرمائی در آداب نفسم نیز تأمل فرمای تا اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسندی همی نماید، برآنم اطلاع فرمائی تا بتبدیل آن سعی کنم.
گفت: ای پسر این سخن از دیگری پرس که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمی بینم
چــشــم بــدانـدیـش کـه بــر کـنـده بــادعـیـب نـمـایـد هـنـرش در نـظــر
ور هــنـــری داری و هــفـــتـــاد عـــیــبدوسـت نـبـیند بـجـز آن یک هنر



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.