ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٢)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 14:10 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
پیری حکایت کند که دختری خواسته بودم و حجره بگل آراسته و بخلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته. شبهای دراز نخفتی و بذله ها و لطیفه ها گفتمی، باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله شبی میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم دولتت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت بجای آرد مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان
تـــا تـــوانــم دلــت بـــدســـت آرمور بــــــیـــــازاریـــــم نــــــیـــــازارم
ور چـو طوطی شکر بـود خـورشتجــان شــیـریـن فـدای پــرورشــت
نه گرفتار آمدی بدست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هرلحظه رائی زند و هر شب جائی خسبد و هر روز یاری گیرد
جــوانـان خـوبــروی و مـاه رخـسـارولــیـکــن در وفــا بــا کــس نـپــایـد
وفـاداری مـدار از بــلـبـلـان چـشـمکـه هردم بـر گـلـی دیگـر سـراینـد
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل و جوانی
ز خود بهتری جوی و فرصت شمارکه بـا چـون خـودی کم کنی روزگار
گفت: چندان بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش در قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از دل پر درد برآورد و گفت:
چندین سخن که گفتی در ترازوی عقل من وزن آن یک سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت: زن جوانرا اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری
لــمــا رائت بــیـن یــدی بــعــلــهــاشــیـا کـارخــی شــفــت الـصــائم
تــــقـــول هـــذا مـــعــــه مـــیـــتو انـــمـــا الـــرقـــیـــت لـــلـــنـــائم
زن کـز بــر مـرد بـی رضـا بـرخـیـزدبس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
فی الجمله امکان موافقت نبود و بمفارقت انجامید. چون مدت عدت برآمد عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی، تهیدست بدخوی، جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که الحمدلله از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم
بــا ایـن هـمـه جــور و تــنـدخـوئیبـــارت بــکــشــم کــه خــوبــروئی
بــا تــو مـرا سـوخـتــن انـدر عـذاببـه که شـدن بـا دگری در بـهشـت
بـــوی پـــیــاز از دهــن خــوبـــروینغـزتـر آید کـه گل از دسـت زشـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.