ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٦)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:11 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
وقتی بجهل جوانی بانگ بر مادر زدم دل آزرده بکنجی نشست و گریان همی گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی
چه خوش گفت زالی بفرزند خویشچو دیدش پـلنگ افکن و پیلتن
گــر از عــهــد خــردیـت یــاد آمــدیکه بیچاره بودی در آغوش من
نــکــردی دریــن روز بــر مــن جــفــاکه تـو شیر مردی و من پـیرزن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.