ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (٧)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:11 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت: ای پسر چندانکه تعلق خاطر آدمیزاد بروزیست اگر بروزی ده بودی بمقام از ملائکه درگذشتی
فـراموشـت نکرد ایزد در آن حـالکـه بـودی نطـفـه مدفـون مدهوش
روانت داد و طبع و عقل و ادراکجمال و نطق و رای و فکرت هوش
ده انگشـتـت مرتـب کرد بـر کفدو بـازویت مرکب ساخت بـر دوش
کـنون پـنـداری ای نـاچـیز همـتکـه خـواهد کـردنت روزی فـراموش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.