ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



حکایت (١١)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:11 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
طفل بودم که بزرگی را پرسیدم از بلوغ. گفت: در مسطور آمده است که سه نشان دارد یکی پانزده سالگی و دیگر احتلام و سیم برآمدن موی پیش.
اما در حقیقت یک نشان دارد و بس. آنکه در بند رضای حق جل و علا بیش از آن باشی که در بند حظ نفس خویش و هر آنکه در او این صفت موجود نیست به نزد محققان بالغ نشمارندش
بـــصـــورت آدمــی شـــد قــطــره آبکه چل روزش قرار اندر رحم ماند
و گر چل ساله را عقل و ادب نیستبـتـحـقیقش نشـاید آدمی خـواند
جــوانـمـردی و لـطــفـســت آدمـیـتهمـین نـقـش هیولـائی مـپـنـدار
هـنـر بـایـد کـه صـورت مـیـتـوان کـردبـایوانـهـا در از شـنـگـرف و زنـگـار
چـو انسان را نبـاشد فضل و احسانچـه فـرق از آدمی تـا نقـش دیوار
بــدســت آوردن دنـیـا هـنـر نـیـسـتیکـی را گر تـوانی دل بـدسـت آر



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.