ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



گفتار (١٨)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:13 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند
درشتـی و نرمی بـهم دربـهسـتچو رگ زن که جـراح و مرهم نهست
درشـتـی نـگـیـرد خـردمـنـد پـیشنه سستی که نازل کند قدر خویش
نـه مـرخـویشـتـن را فـزونـی نـهدنــه یـک بــاره تــن در مــذلــت دهـد
شبـانی بـا پـدر گفت ای خـردمندمـرا تــعــلـیـم ده پــیـرانـه یـک پــنـد
بـگـفـتـا نیکـمـردی کـن نه چـندانکــه گـردد خــیـره گـرگ تــیـز دنـدان
دو کس دشمن ملک و دینند پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
بر سر ملک مباد آن ملک فرماندهکـه خـدا را نـبـود بـنـده فـرمـانـبـردار



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.