ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



گفتار (١٠٥)

RSS
تغییر یافته در 2011/08/16 22:16 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سعدی, شعر کهن
دو کس مردند و تحسر بردند. یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد
کـس نـبــیـنـد بــخــیـل فـاضـل راکه نه در عـیب گفـتـنش کـوشـد
ور کــریـمــی دو صــد گــنــه داردکـرمـش عـیـب هـا فـرو پــوشــد
تمام شد کتاب گلستان والله المستعان، بتوفیق باری عز اسمه
در این جمله چنانکه رسم مؤلفانست از شعر متقدمان بطریق استعارت تلفیقی نرفت
کـهـن خـرقـه خـویش پـیـراسـتـنبـه از جـامـه عـاریـت خـواسـتـن
غالب گفتار سعدی طرب انگیزست و طیبت آمیز، و کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد که مغز دماغ، بیهوده بردن و دود چراغ بیفایده خوردن کار خردمندان نیست.
ولیکن بر رای روشن صاحبدلان که روی سخن در ایشانست، پوشیده نماند که در موعظه های شافی در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت بشهد ظرافت برآمیخته، تا طبع ملول ایشان از دولت قبول محروم نماند
مـا نـصـیحـت بـجـای خـود کـردیمروزگـاری در ایـن بــســر بــردیـم
گـر نـیـایـد بــگـوش رغـبــت کـسبـر رسـولـان پـیام بـاشـد و بـس
یا ناظـرا فـیه سـل بـالـله مرحـمةعلی المصنف و استغفر لصاحبه
و اطلب لنفسک من خیر ترید بهامن بـعـد ذلـک غـفـر انا لـکـاتـبـه



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.