ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣٥: با او دلم به مهر و مودت یگانه بود

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 14:09 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
بـا او دلـم بـه مـهر و مـودت یگـانه بـودسـیـمـرغ عـشـق را دل مـن آشـیـانـه بـود
بـر درگهم ز جـمع فرشـتـه سـپـاه بـودعــرش مــجــیـد جــاه مــرا آســتــانـه بــود
در راه مـن نهاد نهان دام مـکـر خـویشآدم مـــیــان حـــلـــقـــه آن دام دانــه بـــود
می خـواسـت تـا نشانه لعنت کند مراکـرد آنچـه خـواسـت آدم خـاکی بـهانه بـود
بــودم مـعــلـم مـلـکـوت انـدر آســمـانامـیـد مـن بــه خـلـد بــریـن جــاودانـه بــود
هفصد هزار سـال بـه طاعت بـبـوده اموز طــاعــتــم هــزار هــزاران خــزانــه بـــود
در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شودبودم گمان به هر کس و بـر خود گمان نبود
آدم ز خــاک بـــود مــن از نــور پــاک اوگـفـتــم یـگـانـه مـن بــوم و او یـگـانـه بــود
گفتـند مالکان که نکردی تو سجده ایچـون کردمی که بـا منش این در میانه بـود
جـانا بـیا و تـکیه بـه طـاعات خـود مکنکـایـن بـیـت بـهـر بـیـنـش اهـل زمـانـه بـود
دانستم عاقبـت که به ما از قضا رسیدصد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیسـتره یـافـتـن بـه جـانـبــشـان بـی رضـا نـبـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.