ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢١٠: تا به بستانم نشاندی بر بساط انبساط

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 14:13 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
تـا بـه بـسـتـانم نشـاندی بـر بـسـاط انـبـسـاطنـاگـهـانـم در بــرآوردی و مـانـدی در بــســاط
بـرگـشـاد از قـهر و لطـف لـشـکـر قـهرت کـمینتـا بـه دلـها درنگـون شـد رایت انس و نشـاط
من ز بـهر دوسـتـی را جـان و دل کردم سـبـیلتـا بــوم کـارم جـهـاد و تـا زیـم شـغـلـم ربــاط
اخـتـلـاط عـشـق تـو بـا جـان مـن بـاشـد همیتــا بــود خـون مـرا بــا خــاک روزی اخــتــلـاط
در سـرای دوسـتـی آن بـه کـه فـرشـی افـگنمخشت او بـاشد ز جـان و خون او بـاشد ملاط
تــا اگـر بــاری نـبــاشـم بــر بــسـاط دوسـتــانخـاک بـاشـم زیـر پـای چـاکـران انـدر سـمـاط
احــتــیـاط و حــزم کـردم در بــلـا و درد عـشــقتـیغ تـقـدیر آمـد و شـد پـاک حـزم و احـتـیـاط
ره ندانم جز به لطفت گر کنی لطفی سزاستره نداند جـو بـه پـستـان طفل خرد اندر قماط
هـر کـه بـگـذارد صـراط آیـد بـه درگـاه بـهـشـتمن نمی بینم بهشت و بیش رفتم صد صراط
از دل آمـد بـر سـنـایی کـس مـبـاد انـدر جـهـانگر نماند بـر بـسـاط قرب شـاهان بـی نشـاط



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.