ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٢٨: دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 22:14 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
دگر بـار ای مسـلمانان بـه قـلاشـی در افـتـادمبـه دست عشق رخت دل بـه میخـانه فرستـادم
چـو در دست صلاح و خیر جـز بـادی نمی دیدمهمه خـیر و صـلاح خـود بـه بـاد عـشـق در دادم
کجـا اصـلی بـود کاری که من سـازم بـه قراییکـه از رنـدی و قـلـاشـی نـهـادسـتــنـد بــنـیـادم
مده پندم که در طالع مرا عشقست و قلاشیکـجـا سـودم کند پـندت بـدین طـالع که من زادم
مـرا یک جـام بـاده بـه ز چـرخ اندر جـهان تـوبـهرسـید ای سـاقـیان یک ره بـه جـام بـاده فـریادم
نینـدوزم ز کـس چـیزی چـنـان فـرمـود جـانـانـمنیامـوزم ز کـس پـنـدی چـنین آمـوخـت اسـتـادم
ز رنـج و زحـمـت عـالـم بــه جـام مـی در آویـزمکـه جـام مـی تـوانـد بــرد یـک دم عـالـم از یـادم
الـا ای پـیـر زردشـتـی بــه مـن بــربــنـد زنـاریکه من تسبیح و سجاده ز دست و دوش بنهادم



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.