ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٤٩: خنده گریند همی لاف زنان بر در تو

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 14:20 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
خـنـده گـریـنـد هـمـی لـاف زنـان بــر در تــوگریه خـندند همی سـوخـتـگـان در بـر تـو
دل آن روح گــســســتــه کــه نـدارد دل تــوســر آن حــور بــریـده کـه نـدارد ســر تــو
گــاه دشــنــام زدن طــاقــچـــه گــوش مــراحـقـه های شـکـرین گرد دو تـا شـکـر تـو
تــا خــط تــو بــدمـیـدسـت ز بــهـر خــط تــوحرف بـوسست چـو لبـهای قلم چـاکر تـو
شـیر چـرخـت ز پـی آب همی سـجـده بـردمن چه سگ بـاشم تا خاک بـوم بـر در تو
نیسـت در چـنبـر نه چـرخ یکی پـروین بـیشهست پـروین کده ره چـنبـری از عنبـر تـو
عـنـبــر از چـنـبـر زلـفـت چـو خـرد یـافـتـه امتـا مـگـر راه دهد سـوی خـودم چـنـبـر تـو
سـیم در سـنگ بـسی بـاشد لیک اندر کانسنگ در سیم دل تـست پـس اندر بـر تو
عـارم این بـس که بـوم پـیش رو دشـمن تـوفخرم آن بس که بوم رخت کش لشگر تو
بـرده شـد ز آتـش تـو پـیـش سـراپـرده جـانآب حــیــوان روان ز آن دو رده گــوهــر تــو
قـطـب گـردم چـو بـگـردم ز پـی خـدمـت تـوپـای بـر جـای چـو پـرگـار بـه گـرد سـر تـو
شـمع نور فـلکـی خـواهد هر لـحـظـه همیشـعـلـه از مشـعـلـه روی ضـیاگـسـتـر تـو
ز آرزوی رخ چـون مـاه تـو هـر روز چـو صـبــحدل همـی چـاک زند پـیش درت کـهتـر تـو
خور گردون چو مه از پیش رخت کاست کندکـه نـدارد خـود گـردون فـری اندر خـور تـو
از سـنایی بـه بـها هر دم صـد جـان خـواهدبـهر یک بـوسه دو تـا بـسد جـان پـرور تـو



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.