ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٨٢: گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه ای

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 14:22 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
گر بـگویی عـاشـقی بـا ما هم از یک خـانه ایبــا هـمـه کـس آشـنـا بـا مـا چـرا بـیـگـانـه ای
مـا چـو انـدر عـشـق تـو یکـرویه چـون آیینه ایمتو چرا در دوستی بـا ما دو سر چون شانه ای
شمع خود خوانی همی ما را و ما در پـیش تـوپـس تـرا پـروای جـان از چـیست گر پـروانه ای
جز به عمری در ره ما راست نتوان رفت از آنکهـمـچــو فـرزیـن کـجــروی در راه نـافـرزانـه ای
عـاشـقی از بـند عـقل و عـافیت جـسـتـن بـودگـر چـنینی عـاشـقـی ور نیسـتـی دیوانـه ای
زان ز وصـل مـا نـداری یـکـدم آسـایـش کـه تــوروز و شب سودای خود رانی دمی مارا نه ای
یارت ای بـت صـدر دارد زان عزیزسـت و تـو زاندر لگـد کـوب همه خـلقـی کـه در اسـتـانه ای
هر کجـا صحـراسـت گرم و روشنست از آفتـابتـو از آن در سایه ماندستـی که اندر خـانه ای
تــو بــرای مــا بــه گــرد دام مـا گــردی ولــیـکدام مـا را دانـه ای هـسـت و تـو مـرد دانـه ای
بـر خودی عاشق نه بـر ما ای سنایی بهر آنکروز و شب مرد فسون و شعبـده و افسانه ای



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.