ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٢١: الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 22:24 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
الـا ای لـعـبـت سـاقـی ز مـی پـر کـن مـرا جـامـیکه پـیدا نیسـت کارم را درین گیتـی سرانجـامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستمز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نـبــایـد خـورد چـنـدیـن غـم بـبــایـد زیـسـتـن خـرمکـه از مـا اندرین عـالـم نخـواهد مـاند جـز نـامـی
همی خـور بـاده صـافـی ز غـم آن بـه که کم لافیکـه هـرگـز عـالـم جـافـی نـگـیرد بـا کـس آرامـی
مـنـه بـر خـط گـردون سـر ز عـمـر خـویـش بـر خـورکـه عـمـرت را ازین خـوشـتـر نخـواهد بـود ایامی
چـرا بـاشـی چـو غـمناکی مدار از مفلسـی بـاکیکه ناگاهان شـوی خـاکی ندیده از جـهان کـامی
مــتــرس از کــار نــابــوده مــخــور انــدوه بــیـهـودهدل از غـم دار آسـوده بـه کـام خـود بــزن گـامـی
تـرا دهرسـت بـدخـواهی نشستـه در کمین گاهیز غـداری بــه هـر راهـی بــگـسـتـرده تـرا دامـی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.