ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

RSS
تغییر یافته در 2011/07/31 22:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سنایی غزنوی, شعر کهن
ای حـل شـده از علم تـو صد گونه مسـائلوی بـه شده از دست تـو صد علت هایل
ای خــواجــه فــرزانـه عــلـی بــن مـحــمـدوی نایب عیسـی بـه دو صـد گونه دلایل
عـقـل از تـو چـنـان تـیـز کـه سـودا ز تـخـیلجان از تو چنان زنده که اعضا بـه مفاصل
فـرزانـه خــلـقـت شـده از کـیـن تــو شـیـدادیـوانـه اصـلـی شـده از مـهـر تـو عـاقـل
شخصی که بدو شمت خلق تو رسیدستاز خــلـق تــو گـل گـردد کـل گـهـر و گـل
چـون شـمت شـاهسـپـرم از بـاد شـمالـیشامل شده از خلق تـو هر جای شمایل
بـی غم ز تـو خواهنده و خرم بـه تو مجلسیاران بـه تو کوشنده و نازان بـه تو محفل
تـا عـقـل تـو در عـالـم جـان رخـت فـرو کـردبـرداشـت از آنجـا سـپـه عـارضـه محـمل
جــــرم قــــمــــر از فــــر تـــــو در دادن داروچـون مجـتـمع النوری ست در کل منازل
یک مسهل تـو راسـت چـو بـیجـاده کهی رامی جـذب کند خـلط بـد از بـیست انامل
گـر مـشــعـلـهـا شـمـت داروی تــو یـابــنـدزان پـس نتـواند که کـشـد بـاد مشـاعـل
این ذهن و حذاقت که تو داری بـه طبـیبـیهرگز نرسد کشتـی عمر تـو بـه ساحـل
ای خـاک درت سـجـده گه حـاسـد و ناصـحوی آب رخـت قـبـله گـه شـاعـر و سـائل
از بــیـم سـوال تــو عـدوی تــو چــنـانـسـتگـویـی کـه بــرو زحــمـت آورد تــب سـل
در دین مـحـمد چـو عـمر صـلـبـی اگـر چـندبـــر طــرف زبـــان داری احـــکــام اوایــل
بــر فـایـده خــلـقـی ز دو گـونـه سـخـن تــوچـون معنی زجـاج و چـو تـفسـیر مقاتـل
حـقـا کـه روا بـاشـد کـز چـون تـو طـبـیـبـیبــر چـرخ مـبــاهـات کـنـد خـسـرو عـادل
بــودم ز مـلــولــی چــو تــن مـردم کــوهـیبــودم ز خــدوری چــو دل مـردم غــافــل
خـود حـال دگـر خـلـط چـگـویـم کـه ز سـودابـودم چو کسی کو خورد افیون و هلاهل
در گـوش مـن از ضـعـف دلـم وقـت شـنودنچـون صـور پــسـیـن آمـدی آواز جـلـاجـل
بـنـمـود مـرا شـعـبـده هـایـی کـه بـنـنـمـوداز صـد یک آن شـعـبـده هاروت بـه بـابـل
زان فـکـرت بـیـهـوده کـه در خـاطـر مـن بـودیک ساعتـه ره بـود ز من تـا بـه سلاسل
بـر شـاخ حـیـات از قـبـل ضـعـف بـهـر وقـتنـالـید ز بـس رنج و عـنـا دل چـو عـنـادل
مـن در حــد غـزنـیـن و مـرا فـکـرت فـاســدگه در حد چین بـردی و گه در حد موصل
الــمـنـت الــلــه کــه بــر مـن هـمـه ســوداشد سهل بـه فر تـو ازین خوردن مسهل
تـرکـیـب مـن افـگـانـه شـد از زایـش عـلـتزان پس که بد از علت و از عارضه حامل
مـقـصـود مـن ار عـمـر ابــد بــود بــه عـالـمشد لاجرم از مسهل و معجون تـو حاصل
بــر کــنـد هـمــه قــاعــده عــلــت از آنـجــاجــان ابــدی کــرد بــدان قــاعــده مـنـزل
شـد ذهـن مـن و خــاطـر مـن تــیـز و مـنـورچـون خـاطـر کـودک ز مـنـقـا و ز پــلـپــل
پاکند بـه عرض و به صیانت همه خویشانتاز حـرمـتـت ای خـواجـه نـزد نـابــخـلـائل
تـا بــاطـنـم از شـربــت تـو نـقـص نـپـذرفـتحـقـا کـه نـشـد ظـاهرم از فـایده کـامـل
شد معتـدل این طبـع بـر آنگونه که در طبـعمـن بــاز نـدانـم مـتــضـاد از مـتــشــاکـل
بـر کـه شـمـرم خـلـق تـو ای مـهتـر مـکـرمپـیش که کنم شکر تـو ای خواجه مفضل
تـــا آتـــش و آب و ز مــی و بـــاد مـــرکـــبهـر چــار خــدایـنـد بــه نـزدیـک مـعـطـل
هــر چــار گــهــر دایــم بـــدخــواه تــرا بـــادبــر تـارک و بـر دولـت و بـر دیـده و بـر دل
اعـدای تـو کم چـون مثـل «اسـتـو قـد نارا»عمر تـو فزون چـون مثـل سـبـع سـنابـل



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.