ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٧

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:15 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
کم خور غم تـنی که حیاتـش بـجـان بـودچــیـزی طـلـب کـه زنـدگـی جــان بآن بــود
هیچـش ز تـخـم عـشـق معطـل روا مدارتـــا در زمــیــن جــســم تـــو آب روان بـــود
آنـکـس رســد بــدولـت وصـی کـه مـروراروح ســبــک ز بـــار مــحــبـــت گــران بــود
چـون اسـتـخـوان مـرده نـیاید بـهـیچ کـارعشقی که زنده یی چو تواش در میان بود
معشوق روح بـخـش بـاول قدم چـو مرگاز هفت عضو هستـی تـو جـان ستـان بـود
آخـر بـعشـق زنده کند مر تـرا که اوسـتکآب حــیـات از آتــش عـشـقـش روان بــود
از تـو چـه نـقـشـهـاسـت در آیینـه مـثـالدیـدنـد و گـر تـو نـیـز بــبــیـنـی چـنـان بــود
این حرف خوانده ای تو که بـر دفتر وجودلفظیسـت صـورت تـو که معنیش جـان بـود
با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ییستجـان تـو آیـتـیسـت کـه تـفـسـیرش آن بـود
ای دل ازین حـدیث زبـان در کـشـیده بـهخـود شـرح ایـن حـدیـث چـه کـار زبـان بـود
خـود را مکـن میان دل و خـلـق تـرجـمانتـا سـر میان عـشـق و دلـت تـرجـمان بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.