ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٨: اگر خورشید و مه نبود برین گردون مینایی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:30 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
اگـر خـورشـید و مـه نـبـود بـرین گـردون مـینـاییتــو از رو پــرده بــرگـیـر و هـمـی کـن عـالـم آرایـی
سـزای وصـف روی تـو سـخـن در طبـع کس نایدکه در تـو خیره می ماند چـو من چـشم تـماشایی
میان جـمع مه رویان همچـون شـب سـیه مویانتـو بـا این روی چـون خورشید همچـون روز پـیدایی
تـرا لیلی نشـاید گفـت لیکن عـاقـل از عـشـقـتعجـب نبـود که چـون مجـنون بـرآرد سـر بـشیدایی
مـنـم از عـشـق روی تــو مـقـیـم خـاک کـوی تـومـگـس از بـهـر شـیـریـنـیـسـت در دکـان حـلـوایـی
اگـر در روز وصــل تــو نـبــاشــم جــمـع بــا یـارانمـن و آه سـحــرگـاه و شـب هـجــران و تــنـهـایـی
مرا بـا غـیر خـود هرگـز مکـن نسـبـت مدان مایلمسلمان چـون کند نسـبـت مسیحـا را بـتـرسـایی
میان صبـر و عشق ای جان نزاعست از برای دلکـه اندر دل نمی گنجـد غـم عـشـق و شـکـیبـایی
حـرم بــر عـاشـقـان تــنـگـسـت از یـاران غـار تـوچو سگ بیرون در خسبم من مسکین ز بی جایی
عـزیـز مـصـر اگـر مـا را مـلـامـت گـر بــود شــایـدتـو حـسـن یـوسـفـی داری و مـن مـهـر زلـیـخـایی
ز جان بازان این میدان کسی همدست من نبودکه من در راه عـشـق تـو بـسـر رفـتـم ز بـی پـایی
چـو سعدی سیف فرغانی بـوصف پـستـه تـنگتچـو طوطی گر سخن گوید کند زآن لب شکرخـایی
چـو جـنـت دایم انـدر وی هـمـه رحـمـت فـراز آید«تـو از هر در که بـاز آیی بـدین خـوبـی و زیبـایی »



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.