ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٣: سعادت دل دهد آنرا که چون تو دلستان باشد

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:33 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
سـعادت دل دهد آنرا که چـون تـو دلسـتـان بـاشدنمـیرد تـا ابـد آنکـس کـه او را چـون تـو جـان بـاشـد
رخـت در مـجـمـع خـوبــان مـهـی بـر گـرد او انـجـمتــنــت در زیـر پــیـراهـن گــل انـدر پــرنـیـان بــاشــد
نـگـاری را کــه مـوی او ســر انـدر پــای او پــیـچــدکـجـا همسـر بـود آنکـس که مویش تـا میان بـاشـد
چـو چـشم و ابـرویش دیدی ز مژگانش مشو غافلبترس ای غافل از مستی که تیرش در کمان بـاشد
گـه از عـارض عـرق ریزد کـه گـل زو رنگ و بـو گیردگه از پـسـتـه شـکـر بـارد کـه آب از وی روان بـاشـد
زمـین از روی او پـر نـور و بـا خـورشـید رخـسـارشفـراغـت دارم از مـاهی کـه جـایش آسـمـان بـاشـد
حـدیـث او کـسـی گـویـد کـه دایم چـون قـلـم او رازبــان انــدر دهـان نــبــود دهـان انـدر زبــان بــاشــد
چو کرد او آستین افشان و در رقص آمد آن ساعتبسروی ماند آن قامت که شاخش گل فشان باشد
بــگــرد او هــمــی گــردم مــگــر آن خــود خــوانــدوگـر گـردشـکـر گـردد مـگـس کـی اهـل آن بــاشــد
اگرچـه حد من نبـود چه بـاشد گر چـو من مسکینچـو سگ بـیرون در خسبـد چـو در بـر آستـان بـاشد
بـسـی بـا درد عشـق او بـکوشـید این دل غمگینطـبـیـعـت بــا مـرض لـابـد بـکـوشـد تـا تـوان بــاشـد
چـو گـل پـیدا شـود بـلـبـل بـنالـد، سـیف فـرغـانیچـو بـلبـل می کند افغان که گل تـا کی نهان بـاشد
چـو مجـنون بـا غـم لیلی بـخـواهد از جـهان رفـتـنولـیـکـن قــصــه دردش بــمـانـد تــا جــهـان بــاشــد



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.