ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٩٠: آنچه ز تست حال من گفت نمی توانمش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:35 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
آنچه ز تست حال من گفت نمی توانمشچون تو بمن نمی رسی من بـتو چون رسانمش
هر نفسـم فـراق تـو وعـده بـمحـنتـی کندهرچـه بـمـن رسـد ز تـو دولـت خـویش دانمـش
زهرم اگر دهی خورم چـون شکر وز غیرتـوگـرشـکـری رسـد بـمن همـچـو مگـس بـرانمش
زخـم گـر از تـو آیدم مـرهم روح سـازمـشرنج چـو از تـو بـاشـدم راحـت خـویش خـوانمش
ملکـم اگـر جـهان بـود تـرک کـنم بـرای تـواســبــم اگــر فــلـک بــود در پــی تــو دوانـمـش
تـیر کـه از کـمان تـو در طـرفـی روان شـودبــرکـنـم از نـشــانـه و در دل خــود نـشــانـمـش
مـرد طـبـیـب را خـبـر از تـپـش جـگـر دهـدخون دلی که همچو اشک از مژه می چکانمش
دل بــتــو داذه ام ولــی بــاز دریــن تــرددمتـا بـتـو چـون گـذارمش یا ز تـو چـون سـتـانمش
سـیـف اگـر ز بــهـر تـو مـال فـدا کـنـد مـرادسـت بـجـان نمی رسـد تـا بـتـو بـرفـشـانمـش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.