ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٠٣: در شهر بحسن تو رویی نتوان دیدن

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 12:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
در شـهـر بــحـسـن تـو رویـی نـتـوان دیـدناز دل نـشـود پـنـهـان روی تـو بـپـوشـیدن
مـن در عـجـبــم از تـو زیـرا کـه نـدیـدسـتـماز مـاه سـخـن گـفـتـن وز سـرو خـرامیدن
هنگام بهار ای جان در بـاغ چه خوش باشدبـر یاد تو می خوردن بر بوی تو گل چیدن
بـا پـسـتـه خـنـدانـت گـر تـوبـه کـنـد شـایدهم قند ز شیرینی هم پـستـه ز خندیدن
در مـلـکـش اگـر بـودی مـاننـد تـو شـیرینیفرهاد شدی خـسـرو در سنگ تـراشیدن
در مذهب عـشـاقـت آنراسـت مسـلـمـانیکـورا نـبـود دینی جـز دوسـت پـرسـتـیدن
کردیم بسی کوشش تا دوست بدست آیدچون بخت مدد نکند چه سود ز کوشیدن
تــا دیـده خــود بــیـنـت بــا غـیـر نـظــر داردگر چـشم ز جـان سازی او را نتـوان دیدن
از تـیغ جـفـای او انـدیشـه مـکـن ای سـیفتأثـیـر ظـفـر نـبــود از مـعـرکـه تــرسـیـدن



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.