ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١١٤: دی بامداد آن صنم آفتاب روی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 12:36 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
دی بــــامـــداد آن صــــنـــم آفــــتــــاب رویبـر مـن گـذشـت همـچـو مـه اندر میان کـوی
خـورشـید در کشـیده رخ از شـرم طـلعـتـشزآن سـان کـه سـایه درکـشـد از آفـتـاب روی
گـفــتــم مـگـر کـه نـیـت حــمـام کــرده ای؟گـفـتـا بــرو تـو نـیـز بــیـا، بــا کـسـی مـگـوی
چــون ســاعــتــی بــرآمــد رفــتــم درآمــدممن در درون و خـلـق ز بـیرون بـگـفـت و گـوی
دیــدم بــنــاز تــکــیـه زده بــر کــنــار حــوضهمچـون گـلی کـه نوشـکـفـد بـر کـران جـوی
مـــی کـــرد آب را تـــن و انــدام او خـــجـــلمـی زد شـراب را لـب او سـنـگ بــر سـبـوی
حـمـام را کـه هـیـچ نـه رنـگ و نـه بـوی بـوداز روی و موی او شده گل رنگ و مشک بوی
گـیسـوی مـشـکـبـار گـشـاده ز هم چـنـانکمـوی مـیـانـش گــم شــده انـدر مـیـان مـوی
میدان عـیش خـالـی و مـن بـرده بـهر لـعـبچـوگـان دسـت سـوی زنخـدان همـچـو گـوی
مـن لـابــه کـردم آن دم و او نـاز چـون نـبــودبــیـم رقـیـب و دهـشــت لـالـای تــنـگـخــوی
او دیـــد کآب دیـــده مــــن گــــرم مـــی رودمشـتـی گلم بـداد که دسـت از دلت بـشوی
پس گفت سیف و اله و حیران چه مانده ایفرصت چـو یافتـی سـخـن خـویشـتـن بـگوی
در بـنـد وصـل بـاش چـو نـاجـسـتـه یـافـتـیاین دولتـی که یافت نگردد بـجـسـت و جـوی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.