ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١١٥: چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 12:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
چــون بــرآمـد آفـتــاب از مـشـرق پــیـراهـنـشمـاه رقـاصـی کـنـد چـون ذره در پـیـرامـنـش
از لـبــاس بــخــت عــریـانـم و گــرنـه کــردمـیدسـت در آغـوش او بـی زحـمـت پـیراهنش
دست بـختـم بـرفشاند آستـین تـا ساق عرشگـر بـگیرد پـای او گـردم بـسـر چـون دامنش
نرگـس اندر بـوسـتـان رخـسـاره او دید و گفـتحـال بـلبـل بـین و بـا گل عمر ضـایع کردنش
راسـتــی جـز شـربــت وصـلـش مـرا دارد زیـانگر طـبـیبـم احـتـما فـرماید از غـم خـوردنش
زآرزوی او همی خـواهد کـه همـچـون مـاهتـابافـتـد از بــام فـلـک خـورشـیـد انـدر روزنـش
وصل و هجر دوست می کوشند هریک تا کننددسـت او در گـردنم یا خـون مـن در گـردنش
بــا قـد و بــالـای آن مـه ســرو را ای بــاغـبــانیا بـجای خویش بنشان یا ز بـستان بـرکنش
دامــن دلــهــای مــا پـــر خــار انــده کــرد بـــازآنکه هر سـاعت کند پـیراهنی پـر گل تـنش
گــر مـلـامـت گــر نـدانـد حــال شــبــهـای مـرازآفــتــاب روی او چــون روز گـردد روشــنـش
سـیف فـرغـانی بـدو نـامـه نـمـی یارد نـوشـتای صبا هر صبحدم می بر سلامی از منش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.