ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٢٦: چنین که تو سمری ای پسر بشیرینی

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:37 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
چـنین که تـو سـمری ای پـسـر بـشیرینیبـدور تـو نکـنـد کـس نـظـر بـشـیرینی
شکرفشـان لب تـو دید و شـد بـجـان مایلدلم بسوی تو همچون جگر بشیرینی
اگـر ز لـعـل تـو بـودی نـشـان در اول عـهـدچـگونه نام گرفـتـی شـکـر بـشـیرینی
جـهان بـدور تـو شیرین شود چـو آب از قندچـرا دهـنـد بــدور تــو زر بــشـیـریـنـی
رهی که تـلخی هجـر تـو داشت کام دلشنداشت رغبـت ازین بیشتر بـشیرینی
تــرا کــنــار گــرفــت و در آن مــیـان نـاگــاهلب تـو دید و فـرو بـرد سـر بـشـیرینی
دگـر بــمأمـن اصـلـی خـود چــگـونـه رسـدهر آن مگس که بـیالود پـر بـشـیرینی
ز حسرت تـو چـو شمع از نگین اثـر پـذرفتچـو دادم از لب لعلت خـبـر بـشیرینی
دل مـرا بـتـو از جـمـلـه مـیل بـیشـتـرسـتکه میل طفل بـود بـیشـتـر بـشـیرینی
بــپــیـش صــادر و وارد حــکـایـت تــو کـنـمبـسـنده کرده ام از ماحـضر بـشیرینی
ز شـعـر خـود غـزلـی نزد یار بـردم و گـفـتیکی بـچـشـم رضـا در نگر بـشـیرینی
چـو می روی بـسفر شعر بـنده بـا خود بـرکه طبـع میل کند در سـفر بـشـیرینی
جواب داد که با این همه شکر که مراستکـی التـفـات کـنم من دگر بـشـیرینی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.