ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ١٣٢: ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 12:38 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویشوی بــبــویـت روز و شـب آواره در هـامـون خــویـش
در هـوای عـشــق تــو چــون ذره زآن گـردان شــدمکآفـتــاب حـسـن تـو مـی تـابــد از گـردون خـویـش
در پـس جـلـبــاب شـب هـر صـبـح روشـن رو کـنـیآفـــتـــاب تـــیـــره ار از مـــاه روزافـــزون خـــویـــش
از گـریـبــان افــق پــیـداســت کـز عــشــقـت مـدامآسـمان دامن کـشـان می گـردد اندر خـون خـویش
یـار صـاحــب حـسـن و مـا در دسـت او چــون آیـنـهچـون بــبـیـنـد آیـنـه شـاهـد بــود مـفـتـون خـویـش
تــنـد بــاشـد شـاهـدی کآگـه بــود از حــسـن خـودصعب باشد عشق چون لیلی شود مجنون خویش
عاشـقان را در درون شمع اسـت و شـاهد رو ولیکچـون تـوان کردن صـفـت از شـاهد بـیچـون خـویش
کــفــر بـــاشــد مــرد را بـــیــرون شــدن از انــدرونگـر هزاران شـمـع و شـاهد بـینـد از بـیرون خـویش
نــور گــیــرد دم بــدم هــر ذره از خــورشــیــد خــودفـیض یابـد بـی گمان هر قطـره از جـیحـون خـویش
روی او کآفـاق روشـن زوسـت، هـرشـب مـی کـنـدچــشـم را خـیـره ز پــرتــوهـای گـونـاگـون خـویـش
چـون غـلام عـشـق گشـتـی و شـد آزاد از دو کـونپـس مـبـارک بـنده یی در خـدمـت مـیمـون خـویش
عــاشــق رویـش اگـر مـوزون نـبــاشــد گـو مـبــاشزآنـکــه نـامــوزون او بــودن بــه از مــوزون خــویـش
مــر تــرا فــرعــون او بـــودن بــه از مــوســی خــودمــر تــرا هــامــان او بــودن بــه از هــارون خــویـش



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.