ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٢٠٥: چو حسن روی تو آوازه در جهان انداخت

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:43 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
چـو حـسـن روی تـو آوازه در جـهان انداخـتهـوای عـشـق تـو در جـان بـی دلـان انـداخـت
سمن بـران همه چوگان خویش بـشکستندکـنون کـه شـاه رخـت گـوی در مـیان انـداخـت
از آن مــیـانــه گــل و لــالــه را بــرآمــد نــامچـو بـحـر حـسن تـو خـاشاک بـر کران انداخـت
کـمـان ابـروی خـود بـین کـه تـرک غـمزه تـوخـطـا نـکـرد خــدنـگـی کـزآن کـمـان انـداخــت
تــرا بـــدیــدم و صــبــر و قــرار رفــت از مــنمگس چـو دید عسل خویشتـن در آن انداخـت
عــقـاب عــشــق تــوام صــیـد کـرد و در اولچـو گوشت خورد و بآخر چو استـخوان انداخت
چـو تـو ز نـور سـپــر پـیـش روی داشـتـه ایکـجــا بــسـوی تــو تــیـر نـظـر تــوان انـداخــت
مـرا یقـین شـده بـود آنکـه مـن بـتـو بـرسـمکــرشــمـهـای تــوام بــاز در گــمــان انـداخــت
بــجـهـد بــنـده بــوصـلـت رسـد اگـر بــتــوانبــبــیـل خــاک زمـیـن را بــر آسـمـان انـداخـت
بــشـعـر وصـف جـمـال تـو خـواسـتـم کـردنولـی جــلـال تــوام عـقـده بــر زبــان انـداخــت
چو خواستم که کنم نسبتش بلعل و عقیقلـب تــو نـاطـقـه را سـنـگ در دهـان انـداخــت
کـسـی که در ره عـشـق آمد او دو عـالم راچـو مـیخ کـفـش بـرفـتـن یکـان یکـان انـداخـت
بآب شـعـر رهـی غـســل دل کـنـد درویـشکـه آتــش طــلـبــش در مـیـان جــان انـداخــت
تـرا چـو دید بـسـی گـفـت سـیف فـرغـانـی«چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت »



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.