ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣١٦: رفتی و دل ربودی یکشهر مبتلا را

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 12:50 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
رفــتــی و دل ربــودی یـکــشــهـر مــبــتــلــا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بــازآ کـه عــاشــقـانـت جــامـه ســیـاه کـردنـدچـون نـاخـن عـروسـان از هـجـر تـو نـگـارا
ای اهل شـهر ازین پـس من تـرک خـانه گفتـمکــز نـالـهـای زارم زحــمـت بــود شــمـا را
از عشق خـوب رویان من دست شستـه بـودمپـایـم بــگـل فـروشـد در کـوی تـو قـضـا را
از نـیـکـوان عـالـم کـس نـیـسـت هـمـسـر تــوبـر انـبـیای دیگـر فـضـلـسـت مـصـطـفـا را
در دور خــوبــی تــو بــی قــیـمــتــنـد خــوبــانگـل در رسـید و لـابـد رونـق بـشـد گـیـا را
ای مــدعــی کــه کــردی فــرهـاد را مـلــامــتبـاری بـبـین و تـن زن شیرین خوش لقا را
تــا مـبــتــلـا نـگــردی گـر عــاقــلـی مـدد کــندر کـار عـشـق لـیلـی مـجـنون مـبـتـلـا را
ای عشق بـس که کردی بـا عقل تـنگ خـوییمسکین بـرفت و اینک بر تو گذاشت جا را
مـجـروح هجـرت ای جـان مرهم زوصـل خـواهدایـنـسـت وجــه درمـان آن درد بــی دوا را
من بـنده ام تـو شاهی بـا من هرآنچه خواهیمی کن که بـر رعیت حکم است پادشا را
گـر کـرده ام گـناهی درملـک چـون تـو شـاهیحــدم بــزن ولـیـکـن از حـد مـبــر جــفـا را
از دهــشــت رقــیــب دورســت ســیـف از تــودر کـویت ای تـوانگر سـگ می گزد گدا را
سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت(مشـتـاقی و صبـوری از حـد گذشت یارا)



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.