ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٣٣٨: بی تو دانی حالم ای جان چون بود

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:51 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
بـی تـو دانی حالم ای جـان چون بـوددل خـراب و دیده گریان چـون بـود
بــاچـنـیـن صـبــر و تـحـمـل حـال مـنکز تو دور افتادم ای جان چون بود
تـن چـو ازجـان بـازمـاند مـرده ییسـتجـان که دورافتـد زجانان چون بـود
آنـکـه سـر بـر زانوی وصـل تـو داشـتزیر دست وپـای هجـران چون بـود
تـو(چو)خورشیدی و من چون ذره ییذره بـی خورشید تـابـان چون بـود
تـو گـلـسـتـانـی و مـن چـون بـلـبـلـمحال بـلبـل بـی گلستان چون بـود
هجر و وصل تست چون موت و حیاتاین یـکـی دیـدیم تـا آن چـون بـود
درد هـجــرت راســت درمـان از وصـالآزمــودم درد و درمــان چــون بــود
در درون ســیـف فــرغــانــی غــمــتآتش اندر نی همی دان چون بـود



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.