ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤١٤: درتو، زهی صورت تو گنج معانی،

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:56 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
درتـو، زهی صـورت تـو گـنج معـانی،لـطـف الـهی خـزینـه ییسـت نـهانـی
در صــفــت صــورت تــو لــال بــمـانـدنـاطـقـه را گـر زبـان شـونـد مـعـانـی
هـرکــه تــرا بــر زمــیـن بــدیـد نـداردبــهـر مـه وخــور بآســمـان نـگـرانـی
روح کند کام خویش خوش چوتـو ماراذوق لب خود بـبـوسه یی بـچشانی
پـیش دهـانـت زشـرم لـب نـگـشـایدپـستـه که معروف شد بـچرب زبـانی
نزد تـن تـو که همچـو روح لطیفسـتجان شده منسوب چون بدن بگرانی
با غم عشقت چو برق می زند آتشدود نـفـسـهـای مـن در ابــر دخـانـی
هردو جـهان گر بـمن دهی نسـتـانمگـرتـو یکـی دم مـرا زمـن بـسـتـانـی
مرد چـو در کار عشـق تـو نشـود پـیرجـانـش گـرفـتـار مـرگ بـه بــجـوانـی
سیف بـجستـن بـرو ظفر نتـوان یافتلیک بـجـستـن بـکن هر آنچـه تـوانی
گـــام زن وراه رو بــــحـــســـن ارادتتـا سر خـود را بـپـای دوست رسانی



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.