ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٤٦: یار من خسرو خوبان ولبش شیرینست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 20:58 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
یار من خـسرو خوبـان ولبـش شیرینستخبـرش نیست که فرهاد وی این مسکینست
نـکـنـم رو تــرش ار تــیـز شـود کـز لـب اوسـخـن تـلخ چـو جـان در دل من شـیرینسـت
دید خـورشید رخـش وز سـر انصاف بـماهگـفـت من سـایه او بـودم وخـورشـید اینسـت
بـا رخ او کـه در او صـورت خـود نـتـوان دیدهـرکـه در آینـه یی مـی نـگـرد خـود بـینـسـت
پــای در بــسـتـر راحـت نـکـنـم وز غـم اوشـب نخـسـبـم که مرا درد سـر از بـالینسـت
خار مهرش چـو بـرآورد سر از پـای کسیرویش از خـون جـگـر چـون رخ گـل رنگـینسـت
دلـســتــان تــر نـبــود از شــکـن طــره اوآن خـم وتـاب کـه در گیسـوی حـورالعـینسـت
در ره عشق که از هر دوجـهانسـت بـروندنیی ای دوست زمن رفت وسخن دردینست
گر کسی ماه ندیدست که خندید آنستورکسی سرو ندیدسـت که رفتـسـت اینست
سـیف فرغـانی تـا ازتـو سـخـن می گویدمرغ روح از سـخـنش طوطی شـکر چـینسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.