ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٤٩١: سوخت عشق تو من شیفته شیدارا

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 21:00 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
سـوخـت عـشـق تـو مـن شـیـفـتـه شـیـدارامست بـرخـاستـه ای بـاز نشان غوغا را
کـرد در مـاتــم جـان دیـده تــر وجـامـه کـبــودخـشـک مـغـزی دو بـادام سـیاهت مـارا
قــاب قـوســیـن دو ابــروی تــو بــا تــیـر مـژهدور باشی است عجب قربت او ادنی را
چـون ازآن روی کـسـی دور کـند عـاشـق را؟چون زخورشید کسی منع کند حربـا را؟
لــب شــیــریـن تــرا زحــمــت دنــدان رهــیناگـزیر اسـت چـو ابـرام مـگـس حـلـوا را
شـد محـقق که بـسـان الف نسـخ قدیسـتپـسـت بـا قامت تـو سـرو سـهی بـالا را
بــاغ را تـحـفـه زخـاک قـدم خـویـش فـرسـتتـا صـبـا سـرمـه کـشـد نرگـس نابـینا را
تــوز عــشــق تــو اگــر نـامــیـه را روح دهـیبـــزبـــان آورد او ســوســـن نــاگــویــا را
در دل بـنـده چـو سـودای کـسـی رخـت نهدبـشـکند عشـق تـو هنگامه آن سـودا را
عـشـق تــمـغـای سـیـه کـرد مـرا بــر رخ زردتـابـخـون آل کند چـشـم من آن تـمغـا را
رســن زلــف تـــو در گــردن جـــانــم افــتـــادعـاقـبـت مـار کـشـد مردم مـار افـسـا را
گفتم ای چشم باشکم مددی کن سوی دلرو بــپــنـهـان بــکـش آن آتـش نـاپـیـدا را
مـوج بــرخــاسـتــه را جــوش فـرو بــنـشـانـدابـــر کــز قــطــره خــود آب زنــد دریــا را
روز وصـل تــوکـه احـیـای مـن کـشـتـه کـنـد؟ای تـو جـان داده بـلـب مرده بـویحـیی را
رسـتــخــیـزی بــشـود گـر تــو بــرای دل مـنوقـت تـعـیین کـنی آن طـامة الکـبـری را



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.