ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٤١: عاشق اینجا از برای دیدن یار آمدست

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 13:03 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
عــاشــق ایـنــجــا از بــرای دیـدن یـار آمــدســتبــلـبــل شـوریـده بـهـر گـل بــگـلـزار آمـدسـت
ایـن جــهـان بــازار کـار عـشـق جــانـانـسـت، ازوآن بــرد مـقـصــود کـو بــا زر بــبــازار آمـدســت
عـاشـقـم او را نـدانـم دولـتـسـت ایـن یـا فـضـولکآن تـوانگر را چـو من مفلس خـریدار آمدسـت
تــا جـهـانـی خـلـق را چـون ذره سـرگـردان کـنـدآفـتــاب حــســن در رویـش پــدیـدار آمـدســت
دوست چون در نیکویی یکتـاست همچون آفتـابعاشقش زآن در عدد چون ذره بسیار آمدست
بــر چـنـو یـوسـف جـمـالـی سـوره آیـات حـسـنراست چون تـورات بـر موسی بـیکبـار آمدست
در مـیـان جــمـع خــوبــان یـار مـا(گــویـی مـگــر)در چـمـن طـاوس روحـانـی بــرفـتــار آمـدسـت
بــس کـلـهـداران دولـت را قــبــاهـا خــرقـه شــدتـا سـر این تـاج خـوبـان زیـر دسـتـار آمـدسـت
چـون عسـل جـانم بـیادش کام شـیرین می کندتـا نـبـات خـط بـر آن لـعـل شـکـر بـار آمـدسـت
هر کرا بـر لوح دل پیوست عشقش حرف خویشبـی زبـان وبی دهان چون خط بـگفتار آمدست
روح بـاغ مـیـوه عـشـق (اسـت)وهـمـت بـاغـبـانوین تـن خـاکی بـگردش همچـو دیوار آمدسـت
سـعدی از قدر تـو غافل بـود آن سـاعت که گفت(این تـویی یا سرو بـسـتـانی بـرفتـار آمدست)
سیف فرغانی سنایی شد بشعر و، نظم اوستنافـه مشـکی کـه از وی بـوی عـطـار آمدسـت



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.