ویکی دُرج، کتابخانه آزاد شعر پارسی
مهمان خوش آمدید. ورود     ( ثبت نام ) کتابها | زندگینامه ها | جستجوی پیشرفته | درباره دُرج | راهنمای ساخت دفترچه شعر در ویکی دُرج | پادکست دُرج
RSS   RSS
 

راهبری


جستجوی سریع در ویکی دُرج
»



شماره ٥٥٣: وقت آن شد که خضر گوید و مردم دانند

RSS
تغییر یافته در 2011/08/01 21:04 توسط Administrator دسته‌بندی شده به عنوان سیف فرغانی, شعر کهن
عاشقان را که دل مرده زعشقت زنده استتـو چو جانی وهمه بـی تـو تـن بـی جانند
شـود از شـعـلـه جـهانسـوز چـراغ خـورشـیدگر چو شمع قمرش بـا تو شبـی بـنشانند
طـوطـیانـی کـه بـیاد تـو دهان خـوش کـردنـدازبـر خـویش شـکر را چـو مگس می رانند
خوب رویان همه چون انجم و خورشید تـوییهـمـه از پــرتــو رخــسـاره تــو پــنـهـانـنـد
خـرد وعـشـق اگـر چـه نـشـود بـا هم جـمـعمـبـتـلـای غـم عـشـق تـو خـرد مـنـدانـنـد
گــر رســد تــیـر بــلـایـی زکــمـان حــکــمـتعاشـقان همچـو سـپـر روی نمی گردانند
عاشـقانرا که چـو من دسـت بـزر می نرسـدسر آن هست که در پای تو جان افشانند
عمر عـشـاق تـو مانند نمازسـت ای دوسـتلـاجـرم در همـه ارکـانش تـرا مـی خـوانند
دعــوی چــاکــری تــو چــو مــنـی را نـرســدکــه غــلــامــان تــرا بــنــده خــداونـدانـنـد
این لـطـایف کـه در اوصـاف تـو من می گـویمهوس آن همـه را هـسـت ولـی نـتـوانـنـد
ســیـف فـرغــانـی از حــرمـت نـام یـارســتگـر نـویسـنـد سـخـنـهـای تـرا ور خـوانـنـد
وقـت آن شـد کـه خـضـر گـوید و مـردم داننـدکـه تــویـی آب حـیـات و دگـران حـیـوانـنـد
اهل صـورت همـه از مـعـنی تـو بـی خـبـرنـدواهل مـعـنی همـه در صـورت تـو حـیرانند



پیاده سازی و اجرا: مهر ارقام رایانه   در فیس بوک به دُرج بپیوندید!   مشاهده شعرهای روزانه دُرج در توییتر    نوا و نماهای دُرج در یوتیوب    فروشگاه اینترنتی آپادانا   حامیان: همراه اول    بانک تات      هر گونه برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع، مجاز می باشد.